ارزش تاریخ خواندن امام موسی کاظم شهادت

ارزش: تاریخ خواندن امام موسی کاظم شهادت امامت شیعه

گت بلاگز اخبار حوادث فریم ‌ به فریم از یک«جنایت خیابانی»

«نازی خیلی دوست داشتم ولی خودت کردی» این جمله ای است که پدرام ٢٧ساله بر بالین جسد همسرش می گوید. همسری که قرار بود پیش از فوت در دادگاه طلاق از پدرام جدا شود و

فریم ‌ به فریم از یک«جنایت خیابانی»

فریم به فریم از یک«جنایت خیابانی»

عبارات مهم : جنایت

«نازی خیلی دوست داشتم ولی خودت کردی» این جمله ای است که پدرام ٢٧ساله بر بالین جسد همسرش می گوید. همسری که قرار بود پیش از فوت در دادگاه طلاق از پدرام جدا شود ولی بر اثر یک اتفاق با ضربات شوهرش کشته شد. شاهدان اتفاق تصویرهای این جنایت را ضبط کردند. فیلم تکان دهنده دیگری که در اینترنت انتشار یافته هست. این تصویرهای ٤٨ثانیه هست. تصاویری که نشان می دهد مرد چاقو به دست بر بالین جسد همسرش ایستاده و جمله هایی را می گوید که نظر هر رهگذری را جلب می کند.

جسد همسرش را تکان می دهد و به او می گوید: «دوست داشتم خودت کردی منو داری می بینی» عامل جنایت شماره تلفن مادرش را به یکی از عابران می دهد تا او هم درجریان قرار گیرد. رو به حضار فریاد می زند شماره مادرش را بگیرید و بگویید عروسش را کشتم! بعد هم رو به جوانی که در آن نزدیکی ایستاده، می گوید: «آقا یه دقیقه برو جلوی دادگاه مادرش با یه فرزند وایساده، بگو زن رضایی…. بهش بگو بیا عروستو کشتم».

فریم ‌ به فریم از یک«جنایت خیابانی»

اما شماره در دسترس نیست. مادر و دخترش همراه او به دادگاه آمده بودند تا شاهد دومین طلاق پدرام باشند. بعد از آن هم مرد دیگری به طرف مرد قاتل می رود و به او می گوید نمان، فرار کن، مرد قاتل می گوید ماشین ندارم نمی توانم فرار کنم و بعد هم دوشادوش مردی که به او پیشنهاد فرار داده بود، از محله اتفاق دور می شود و در واقع فرار می کند. همان جاست تا شاهدان قتل، یاد اورژانس و پلیس می افتند و بالاخره با آنها تماس می گیرند. فیلم تمام می شود.

این جنایت ظهر چهارشنبه ٢٠ تیرماه زمانی رخ داد که مرد جوان فهمید همسرش پیش از ازدواج با او ٤مرتبه دیگر نیز ازدواج کرده است.

«نازی خیلی دوست داشتم ولی خودت کردی» این جمله ای است که پدرام ٢٧ساله بر بالین جسد همسرش می گوید. همسری که قرار بود پیش از فوت در دادگاه طلاق از پدرام جدا شود و

آشنایی این زن و مرد بیمار که در یک بیمارستان روانی کلید خورد، قرار بود در دادگاه اسلامشهر آخر یابد ولی پیش از دادگاه در پارکی حوالی اسلامشهر، زن جوان چاقویش را از کیفش بیرون کشید و پدرام را ترساندن کرد که باید تمام حقم را بدهی. همان موقع بود که پیرزنی درحال عبور بود، با دیدن این تصویرهای گفت: «زمونه برعکس شده» همین جمله کافی بود تا حواس نازنین پرت شود و در یک لحظه پدرام چاقو را از دستش بقاپد. خودش می گوید، دیگر نفهمیدم چه اتفاقی افتاده و چندین ضربه به گردن و بدنش زدم. نازنین روی چمن ها افتاده بود و می خواستم مادرم را خبر کنم ولی نشد، به همین خاطر فرار کردم.»

فرار پدرام ٤٨ساعت زیاد طول نکشید و خود را به پلیس آگاهی پایتخت کشور عزیزمان ایران معرفی کرد. متهم بعد از انتقال به دادسرای جنایی پایتخت کشور عزیزمان ایران برابر قاضی محسن مدیرروستا، بازپرس جنایی پایتخت قرار داده شد و جزییات جنایت را بازگو کرد. همان موقع بود که شماره مادر نازنین را هم در اختیار قاضی پرونده گذاشت تا به دستور قاضی جنایی پایتخت او هم به دادسرا احضار شود.

پدرام ٢سال پیش در یک بیمارستان روانی با نازنین آشنا شده است بود. این درحالی بود که ٤ سال قبل ازدواج کرده و یک دختر داشت. بیماری معنوی و روانی داشت، به همین خاطر خانواده اش تصمیم گرفتند او را در بیمارستان روانی خوابیدن کنند. نازنین هم مانند او بیماری معنوی و روانی داشت و مدتی بود که در آن جا خوابیدن بود. در مدت کوتاهی که در بیمارستان بود، در وقت هواخوری ها نازنین را می دید. نازنین ٣٢ سال داشت و در آن روز ها می گفت ٢بار ازدواج کرده و به علت اختلافاتی که با همسرانش داشته، از آنها جدا شده است هست. از بیمارستان مرخص شد ولی نازنین را لحظه ای فراموش نکرد. از مادرش پول گرفت و مهریه همسر اولش را پرداخت کرد، طلاقش داد و با نازنین ازدواج کرد.

فریم ‌ به فریم از یک«جنایت خیابانی»

مادر پدرام به «شهروند» می گوید: «پیش از ازدواجشان بارها با این ازدواج مخالفت کردم ولی پدرام گوشش بدهکار نبود. حتی مسئولان بیمارستان هم که متوجه این آشنایی شدند، بارها اخطار دادند ولی فایده ای نداشت. نازنین ٤بار ازدواج کرده بود. او دوتا شناسنامه داشت. بعدها مشخص شد پدرام پنجمین همسر اوست. البته اینها را پسرم به من گفته بود و من درجریان قرار گرفتم. علت اختلافشان را می خواستم بدانم. سر این عنوان بارها با هم جروبحث کرده بودند و پدرام دیگر آن پسر سابق نبود. با ازدواج با نازنین خیلی خوشحال بود ولی این آخرهای بشدت عصبی شده است بود.

این زن در ادامه گفت: یک هفته پیش از این اتفاق قرار شد از یکدیگر جدا شوند. نازنین منزل را ترک کرده بود و پیش از آن دست به خودزنی زده بود. پدرام می گفت با چاقو به جان خودش افتاده بود و تمام دست و پاهایش را بریده بود. روز اتفاق همراه پدرام و نازنین به اسلامشهر رفتیم. منزل مان پایتخت کشور عزیزمان ایران است ولی نازنین دادگاه طلاق اسلامشهر را گزینش کرده بود.

«نازی خیلی دوست داشتم ولی خودت کردی» این جمله ای است که پدرام ٢٧ساله بر بالین جسد همسرش می گوید. همسری که قرار بود پیش از فوت در دادگاه طلاق از پدرام جدا شود و

آن روز به دادگاه رفتیم و قاضی گفت، باید به دفترخانه بروید و بعد از ثبت درخواست تان به دادگاه بیایید تا به صورت توافقی از هم جدا شوید. من و نوه ام جلوی دادگاه ایستادیم، قرار شد پدرام و نازنین به دفترخانه همین حوالی بروند، ولی دقایقی نگذشت که جمعیتی را دیدم که در کنار خیابان ایستاده اند و تصویر و فیلم می گیرند. اصلا تصور هم نمی کردم جهت پدرام و نازنین اتفاقی افتاده باشد. خیلی ایستادیم تا این که متوجه شدم اورژانس و پلیس آمده هست. هنگامی که به سمت جمعیت رفتم، متوجه شدم نازنین کشته شده است هست. دو روز طول کشید تا پدرام با من تماس گرفت، همان جا بود که گفتم خودش را معرفی کند. حالا من مانده ام و دختر ٣ساله اش.

در این مدت پدرام ٢شب را در داخل خودرواش خوابیده بود ولی به خاطر عذاب وجدان خودش را به پلیس معرفی کرد.

فریم ‌ به فریم از یک«جنایت خیابانی»

در غم نازنین

پنج روز است که نازنین زیر خروارها خاک آرمیده هست. همان روز جنایت، مادر نازنین در جریان فوت دخترش قرار گرفت؛ جنایتی هولناک جلوی چشمان ده ها رهگذر. مادر نازنین هم مخالف ازدواج دخترش با پدرام بود. او به «شهروند» می گوید: «نازنین پرسشها معنوی و روانی داشت. در این سال ها چندین بار او را دکتر برده بودم. پیش روانشناس هم رفتیم ولی در آخر او را به بیمارستان روانی بردیم، ولی چندی نگذشت که متوجه شدم در بیمارستان خواستگار دارد. خیلی مخالفت کردم، ولی او کار خودش را کرد. با پدرام ازدواج کرد؛ با مردی که یک فرزند داشت. خیلی مسئولیتش بزرگ بود. هر لحظه نصیحتش می کردم؛ تا اینکه یک روز به حالت قهر به منزل ما آمد. متوجه شدم با پدرام دعوا کرده است.

همان جا بود که گفت دیگر نمی خواهم زندگی کنم. تصمیمش را گرفته بود. با پدرام قرار گذاشت تا دادگاه بروند. اصرار کردم که من هم بیایم، ولی می گفت مورد نیاز نیست؛ تا اینکه آن روز سیاه از راه رسید؛ روزی که با من تماس گرفتند و گفتند نازنین در پزشکی قانونی هست؛ باید جسدش را تحویل بگیرم. از آن روز به بعد زندگی برایم سیاه و تاریک شده است هست. نمی دانم آیا پدرام باید دخترم را بکشد. امیدوارم تقاص کارش را بدهد.»

شهروند

واژه های کلیدی: جنایت | ازدواج | دادگاه | بیمارستان | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog